تبليغاتX
گریوان جوک
                         

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

نوشته شده توسط گریوانی در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 7:46 | لینک ثابت |
ای کاش در میان نارنجی برگ هایی که با وزش باد پاییز به زمین می افتند محو می شدم و رهگذران از رویم عبور می کردند.
آنگاه با تمام وجودم نام تو را صدا می زدم و فقط خاطره ای از یک نوای زیبا در ذهن هر رهگذر به جا می ماند.
نوشته شده توسط گریوانی در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 7:43 | لینک ثابت |

ای کاش در میان نارنجی برگ هایی که با وزش باد پاییز به زمین می افتند محو می شدم و رهگذران از رویم عبور می کردند.
آنگاه با تمام وجودم نام تو را صدا می زدم و فقط خاطره ای از یک نوای زیبا در ذهن هر رهگذر به جا می ماند.
نوشته شده توسط گریوانی در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 7:42 | لینک ثابت |

السلام علیک یا اباعبدالله
نوشته شده توسط گریوانی در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 22:42 | لینک ثابت |
                        
نوشته شده توسط گریوانی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 2:19 | لینک ثابت |

عید سعید قربان مبارک

يه روز از يك داماد كه دوتا كت روي هم پوشيده بود مي پرسند چرا دوتا كت پوشيدي؟
داماد خنده اي مي كنه وميگه: چون عقدوعروسي با همه!

نوشته شده توسط گریوانی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:15 | لینک ثابت |

غضنفر جانباز بوده
بچش ميره كلاس رقص تكنو ياد ميگيره
مياد جلو باباش هليكوپتري ميزنه
باباش با آر- پي -جي ميزنتش

 

نوشته شده توسط گریوانی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 14:14 | لینک ثابت |
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.

-------------------------------------------------------------------------------

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.

-------------------------------------------------------------------------(-ـ-)

جاده خوشبختي در دست تعمير است دور بزن اين اسمش تقديره

----------------------------------------------------------------------(-ـ-)

نگاهت در نگاهم کرد برخورد ای خدا مرگم بده حالم به هم خورد

-------------------------------------------------------------------(-ـ-)

تاروزی  که رفتی فکر می کردم عشق همه اش شیرینی است اما ان روز اموختم که با اخرین نگاه اولین غم شروع می شود

 

نوشته شده توسط گریوانی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 14:12 | لینک ثابت |

صدای شکستن قلبت را شنیدم ...

 

چه آرام و غريبانه شكست!!...

 

وتو......

وتو تنها به من لبخند زدي.

 

اكنون دير گاهي ست از آن زمان مي گذرد....

 

ولي هنوز.....!!

 

 زخم نگاه تو بر وجودم التيام نيافت.

 

تازه فهميدم..تو به امروز من،خنديده بودي

نوشته شده توسط گریوانی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 13:48 | لینک ثابت |

تنها دوست وفا دار من تو هستی ودر تمام سختی های من درزندگی مثل یک کوه بزرگ پشت من بودی وباعث دلگرمی من می شدی این رو بدون همیشه تورا از            

ته ته قلبم دوستت دارم

نوشته شده توسط گریوانی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 20:8 | لینک ثابت |
 
offshore